چیزی نیست ، نترس ؛ فقط یکی دیگه از همون روزای شلوغیمه ؛ درست مثل شبهای کریسمس میدون پیکادلی . یکی از همون روزایی که همه رو یادِ " روز دماغ قرمز " ( the red nose day ) میندازم . یکی دیگه از همون روزایی که همه رو الکی الکی دوست دارم . همه هم دوستم دارن ، همینجوری ؛ الکی الکی . 
+
نوشته شده در Thu 19 Jul 2007

لبریز بودم از رنگ ملافه هایی که ( میتوانستم و )انتخاب نکرده بودم . پُر بودم از حیاط وحشی که نرفته بودم و شبهایی که تنها ، تنهای تنها ، مستِ مست ؛خیابانها را متر نکرده بودم . شبهای شاه و دزد و وزیر ،شبهای بام تهران . شبهای بسیج ؛ شبهای بی پدرو مادر . شبهای رژ لب و خنده های عمیق . شبهای 13 ساله و کاندوم هایی با طعم توت فرنگی و " هَویژ " . فقط خواستم بهت بگم حسرت گذشته های خوب و بد رو نمیخورم و در ضمن « ممنون » .
+
نوشته شده در Sun 15 Jul 2007

First time that I saw you , you were standing in the hall . you said you knew everything but I knew you knew ; fuck all there were tremors in your cheekbones, there was longing in your eyes but I thought I smelt a nameless fear buried in your thighs you crucified me do you see that you crucify me ? I crunched down in the hallway, you huddled on the step there were shadows in the alcove, we were way out of our depth there was thunder in the hallway, there was lightning at the gate electric storms flashed through the walls in fixed and fluid states and crucified me do you see that you crucify me ? Now and then I call your name and now and then it's clear baby you can call in vain even though you're near you were cloaked in your depression like a widow in her veils how could we begin to think that we could ever fail you crucify me do you see that you crucify me ? First time that I saw you, you were standing 'gainst the wall You swore I knew everything but you knew I knew ; fuck all

+
نوشته شده در Thu 12 Jul 2007

میرَکِلوس یو کُل ایت بـِیب یو اِینت سی ناتینگ یـِت دِی و گات پپسی این دی اَندیز دِی گات مَکدانِلد این تِبَـت یاسمیتز بین تِرنِد اینتو اِ گُلف کُرس فُر دِ جَپس اَند دِ دِد سی ایز اِلایو ویت رَپ بیتوین دِ تایگرس اَند اِفِریتیس دِر ایز اِ لِژِر سِنتِر نَو دِیو گات اُل کایند آو اسپُرتز دِیو گات بِرمودا شورتز دِی هَد سِکس این پنسیلوینیا اِ بریزیلیَن گِروُ اِ تری اَند اِ داکتِر این مَنهَتَن سِیود اِ دایینگ مَن فور فری ایتس اِ مِریکال ایتس اِ مِریکال ایتس اِ مِریکال اَنادِر مِریکال بات دِ گِرِیس آو گاد آلمایتی اَند دِ پِریژر آو دِ مارکِت پِلِیس دِ هییومن رِیس هَز سیویلایزد ایت سِلف ایتز اِ مِریکال وی گات وارهوس آو بادِر وی گات اوشِنز آو واین وی گات فَمین وِن وی نید ایت وی گات دیزاینِر کِرایم وی گات مِرسیدیس ، وی گات پُرش فِراری اَند رولزرویس یــــِه ؛ وی گات چویس شی سِد میت می این یِ گاردن آو گِتسِمِنه مای دییــــــــــِر دِ لُرد سِد پیتِر ، آی کَن سی یور هاوس فرام هیر اَن هانِست مَن فَنِیلی ریپـد وات هی هَد سُون اَند اِ فارمِر این اوهایو ، هز جاست ریپد دِ لُون ایتز اِ مِریکال ایتز اِ مِریکال ایتز اِ مِریکال اَنادِر مِریکال بات دِ گِرِیس آو گاد آلمایتی اَند دِ پِریژر آو دِ مارکِت پِلِیس دِ هییومن رِیس هَز سیویلایزد ایت سِلف ایتز اِ مِریکال وی کاوِر این اُر شِتِلز ویت اُر هَندز اُوِر اِرز لوید وِبـــِر اَوفول استاف رانز فُر یــــــــِرز اَند یــــــــــــِرز اَند یـــــــــــــــــــِرز اَند آن اِرتسکوییک هیتز دِ تیتِر بات دِ اُپِرِتا لینگِرس دِن دِ پیانو لید کامز داون اَند بِرِک هیز فاکینگ فینگرز ایتز اِ مِریکال * * یه سال بود که میخواستم بنویسمش ، کون گشادیم میومد . ولی بالاخره موفق شدم .
+
نوشته شده در Mon 9 Jul 2007

سلام عزیزکم امشب آمدم که پیشت اعتراف کنم . آخر محبّتم گل کرده بود و داشت از چشمانم فَوَران میکرد . میدانی عزیزکم ؟! میدانی که من چقدر تُرا دوست دارم ؟ اینقدر ، یک عالمه ! دوست دارم همیشه نُشخوارت کنم که دقیقآ برایم هضم شوی . دوست دارم اینقدر بزنمت که گریان در آغوشت کشم . دوست دارم استخوانهایت را خُرد کنم ، بعد ببرمت زیر همان درخت توت ( که آن سالها از آن بالا میرفتیم و کلّی خوش میگذراندیم ) چالت کنم تا همیشهء همیشهء همیشه در خاطرم بمانی . آخر میدانی ؟ ( بگذار حالا که دارم اعتراف میکنم همه چیز را بگویم ) : من بعضی وقتها اصلآ تُرا دوست نداشتم و اینقدر مست میکردم که حتّی تُرا هم از یاد ببرم . الان که تازه عقلم دارد میرسد به این نتیجه رسیدم که میشد خیلی راحتتر از عذاب وجدان خلاص شوم . اصلآ همان موقع ها هم میشد دست و پایت را ببندم و از پشت بام بیندازمت پایین . بعد هم گوشتت را بیندازم جلوی سگهای بیمارستان شفایحیان و استخوانت را چال کنم و بالای همان چاله اینقدر گریه کنم که از حال بروم . بعد هم به هوش بیایم و با قیافهء حق به جانب طلبکارت باشم که « چرا تَرکم کردی ؟ ... » واو ، پسر ؛ چه درامِ رمانتیکی !! فکر کن ، آن موقع نه دیگر کسی به تو غُر میزد و نه من پایم به « A & E » میرسید . تازه ؛ کلّی هم معروف میشدیم ها . مگر حالا که چنین .... نه !!! زیاد حرف نمیزنم . همیشه زیاد حرف میزنم . ولی این دفعه دیگر نه ! این دفعه خُردت خواهم کرد . تا من بشوم " مجنون " و تو بشوی " لیلی " . بشویم خاطرهء ماندگار . انشالله .
+
نوشته شده در Wed 4 Jul 2007

Day after day love turns grey Like the skin of a dying man Night after night we pretend it's all right But I have grown older and You have grown colder and Nothing is very much fun any more And I can feel one of my turns coming on I feel cold as a razor blade Tight as a tourniquet Dry as a funeral drum Run to the bedroom In the suitcase on the left You'll find my favorite axe Don't look so frightened This is just a passing phase One of my bad days Would you like to watch T.V Or get between the sheets? Or contemplate the silent freeway? Would you like something to eat? Would you like to learn to fly? Would you like to see me try? Would you like to call the cops? Do you think it's time I stopped? Why are you running away? 
+
نوشته شده در Wed 4 Jul 2007

اردوخانی میگه : برای یه مُرده فرقی نمیکنه که مردُم دربارش چه احساسی دارن...
+
نوشته شده در Fri 29 Jun 2007

گذشت اون زمانی که به هوایِ دیدنِ خوابایِ سکسی و خوب و رنگ وارنگ میخوابیدم ؛
10 ساله دیگه نمیخوابم ، خلاص..
+
نوشته شده در Fri 29 Jun 2007
