پي نوشت : من نه كلرك هستم ، نه ديگه تدريس ميكنم ، نه گوزو هستم ، نه ايراني ؛ نه اصولآ اهل كانورزیشین ، نه روزها كاري انجام ميدم ( بيشتر شب مرّه هستم ) ، نه سعي ميكنم و نه كون چالش و مالش ميذارم ، نه خوشبينم و نه منظوري دارم . نهايتآ اينكه شما فرض رو بر اين بذارين كه من ميخوام بگام . ديگه ؟
تمام اين كلرك ها و معلّم های گوزوی ایرانی ، در تمام كانورزيشين هاي روزمرّه
كه سعي ميكنن چيزي رو به چالش بكشونن ، در خوشبينانه ترين حالت دو تا
منظور دارن . 1 - ميخوان بدن 2 - ميخوان بگان .
+
نوشته شده در Tue 20 May 2008
|


+
نوشته شده در Sat 17 May 2008

تا به حال نشده بود این پسرک یه چیزی بنویسه و من خوشم بیاد .
از این کارش خوشم اومد . فکر کنم شما هم خوشتون بیاد .
شب عالی متعالی .
+
نوشته شده در Thu 15 May 2008

گفته بودم عاشق آلبوم " مقيم " فرمان فتحعليانم ؟ خوب حالا گفتم . پس اين ترانهء محشر رو گوش كن .
+
نوشته شده در Thu 15 May 2008

نشستم همينجا ، تنها . تنهاي تنها . به خدا هيشكي نيست . هيچ
نامحرمي نيست . فقط من و تو و خدا . نه ؛ فقط من و توييم ، دير وقته .
احتمالآ خدا هم خوابه . لابد بازم مست كرد و خوابيد .
نشستم همينجا ، همين اتاق آخري ، ته راهرو ، سمت چپ . روبروي
همين ديوارم . همين ديواري كه يه عالمه قاب عكس روشه . همين
ديواري كه يه عالم ميخ توش فرو رفته . همين كه عسكارو نگه داشته .
چقدر احمقانس كه ديوارو سوراخ كني براي زدن قاب عكس .
نشستم همينجا ، با تمام اين سر و صداها . ميشنوي ؟ اين صداي
پيرزن همسايس . ميدوني چيه ؟ فكر ميكنم هيچ نعمت و عذابي
بيشتر از داشتن يه همسايهء كرولال نيست . نعمتش اينه كه تا هر
كجا كه بخواي ميتوني داد بزني و صداي كامفتِبل نامبو تا دسته زياد
كني . عذابش هم اينه كه شوهر كر ولالش دو هفتهء پيش مُرده و
اون دو هفتس داره گريه ميكنه و رو نِرو من سمباده ميزنه . و خودش
نميدونه چقدر گريهء وقت و بي وقتش با حالت من هماهنگه .
نشستم همينجا ، يه خانومه از اون اتاق داره زمزمه ميكنه :
اوووووه ، دِ لونلي بويز ؛ اين دِ تاورز آو فِيف .
اي بابا ، بهتره بلندشم و الكي الكي چنگ نزنم . بهتره يكي دو
شات بزنم و اون يكي آقاهه رو كه همش ميگه :
عروس ، دومادو ببوس بالله يالله يالله رو بذارم و خودمو بزنم به
كس خُلي . بعد هم يه سرچي بزنم تو اينترنت و الكي الكي يه
راندوي تيكت بوك كنم و جيش بوس لالا . تو هم برو بخواب .
ديگه حرفي ندارم .
آها ، قبل از خواب بگم كه ديگه رو ديوار ميخ نزن . اين قاب عكساي
الكي ارزش خراب كردن ديوارو نداره .
+
نوشته شده در Wed 14 May 2008

آقایون ٬ خانوما ، مهمونی تمومه .
آقایون کراوات رو در یبارن و پیژامه ها رو پا کنن . خانومام اون چیزایی رو که به اسم لباس
تنشون کردن رو بکّنن و چادر گُلی های نمازو سرشون کنن وبیان پای منبر حاج آقا !
آقایون ، آقایون ، قبول کنیم که روز به روز بهتر از دیروز میشیم . در ابداع و بکارگیری
کلمات مستهجن با همدیگه کورس گذاشتیم . فکر کنید . فکر کنید که اگه شما ۳۰
سال دیگه بخواین به نوه و نتیجه هاتون امر و نهی کنید با چه کلمات رمانتیکی مواجه
میشید . ممکنه چی بهتون بگه ؟ مثلآ اگه بهش بگید : دختر جان ! برو واسه بابابزرگ
یه بسته سیگار بگیر و بیا . چی ممکنه بهتون بگه ؟ چند درصد احتمال داره بگه : چشم
بابا جون !

عنایت بفرمایید : کلمات مشایع دهتدهء نوه ها و نتیجه های شما به وبلاگ بنده !
بیاید منطقی باشیم . فکر کنید تا کی میشه به مردم لبخند زد و گفت : سایهء عالی
مستدام . لطف عالی کم نشه . خواهشمندم و ... ولی از درون فاسد شد . تا کی
میشه پشت سر ، همدیگه رو مادرقحبه و ... خطاب کنیم و جلو روی همدیگه ..
منطقی باشیم بابام جان . منطق خوب چیزیه .
+
نوشته شده در Tue 13 May 2008

فکر کنم بجای شنیدن سر و صدای نلی فتادو یا امید دلیلی گوش کردن به
این موسیقی خالی از لطف نباشه . البته اجرای علیزاده برای فرانسوی های
سیرخور باعث شد من به یاد این موسیقی بیافتم . الحق و الانصاف که آدمو
به تفکّر میندازه .
شب عالی مبارک .
+
نوشته شده در Mon 12 May 2008

ونزوئلا سد دارد . افغانستان مترو دارد . عراق مقبره دارد .
سوريه خودرو دارد . لبنان موشك دارد . لائوس گاز دارد .
روسيه پول دارد . بوركينافاسو برق دارد . اندونزي نفت دارد .
فرانسه پژو دارد . آلمان پسته و زعفران دارد ...
پدر بنزين ندارد . در عوض مادر پودر لباسشويي ندارد .
برادر خرج ادامه تحصيل ندارد . در عوض خواهر برنج ندارد .
دايي جان گوشت ندارد . در عوض عمّه جان روغن ندارد .
خالا جان بيمه ندارد . در عوض عمو جان كارندارد .
پدر بزرگ حقوق ندارد . در عوض مادر بزرگ دارو ندارد .
دانش آموز سواد ندارد . در عوض دبير اجازه ندارد .
جوان سرگرمي ندارد. در عوض روزنامه مطلب ندارد .
زندان زنداني ندارد . در عوض كيهان سردبير دارد .
دانشجو آزادي ندارد . در عوض ملّت غيرت دارد !
دموكراسي درد و بخيه ندارد . در عوض مملكت صاحب دارد .
+
نوشته شده در Mon 12 May 2008

میگم : میخوای بریم بیرون ؟ ميخواي بريم قدم بزنيم ؟میخوای برات كتاب بيارم بخوني ؟ اصلآ چرا نميشيني تلي نيگا كني ؟ ميگه : احمق ، آخه ... بايد خوابيد . فقط بايد خوابيد . - يا اون خيلي از من جلوتره ؛ يا من خيلي عقبم .
+
نوشته شده در Sat 10 May 2008

خبراي بد رو زود ميشنوي ، گفتي كه منو فراموش كن از من عكسا و نامه هايي كه از تو برام باقي مونده رو خواستي ناراحت نشو عزيزكم ؛ ديگه دور و بَرت پيدام نميشه برات براي آخرين بار مينويسم ، خاطراتت براي من كافيه يادت نره كه دنيا فانيه ؛ خدايي كه جون رو داده ، اونو ميگيره چطور تو رو فراموش كنم ، در حاليكه جون از بدنم خارج نشده بين نامه هات يه گل خشكيده پيدا كردم فقط همون يكي رو براي خودم نگه ميدارم ، اون رو هم برام زياد ندون سالهاي سال رو با قشنگترين عشقا با هم گذرونديم تمام اهنگهاي غمگين تو رو يادم مياره يادت نره كه دنيا فانيه ؛ خدايي كه جون رو داده ، اونو ميگيره چطور تو رو فراموش كنم ، در حاليكه جون از بدنم خارج نشده پر و بالم شكست ، نه جايي دارم نه سرزميني غربت نشين شدم ، مثل پرنده هاي بي آشيونه سَرو من ، بخاطر تو اين سرنوشتو تحمل ميكنم خدا تقديرو اينطوري نوشته ، خاك سياهم براي من كافيه يادت نره كه دنيا فانيه ؛ خدايي كه جون رو داده ، اونو ميگيره چطور تو رو فراموش كنم ، در حاليكه جون از بدنم خارج نشده
Bende kalan resimleri mektuplari istemishsin
Uzülme sevgijeyim bir daha çikmam karshina
Unutma ki dünya fani, çan veren Allah alir jani
Ben nasil unuturum seni, çan bedenden çikmayinja
Kurumush bir çiçek buldum mektuplarin arasinda
Bir tek onu sakliyorum onu da çok gorme bana
Ashklarin en güzelini yashamishtik yillarja'
Bütün hüzünlü sharkilar hatirlatir seni bana
Unutma ki dünya fani, çan veren Allah alir jani
Ben nasil unuturum seni, çan bedenden çikmayinja
Kirildi kanadim kolum ne yerim var ne yurdum
Gurbet ele düshtü yolum yuvasiz kushlar misali
Selvi boylum senin için katlanirim bu yazgiya
Boyle yazmishsa yaratan kara toprak yeter bana
Unutma ki dünya fani, çan veren Allah alir jani
Ben nasil unuturum seni, çan bedenden çikmayinja
كارا حابر تِز دويولور ، اونوتسون بِني ديميش سين
بِنده كالان رسيملَري مَكتوپلاري ايسته ميش سين
اوظولمَه ، سِو گيجَييم بير داها چيكمام كارشينا
سانا سُن كِزيازي يوروم حاتيلارار يه تَر بانا
اونوتما كي دونيا فاني ، جان وِرَن الله آلير جاني
بَن نسيل اونوتوروم سِني ، جان بِدِن دَن ؛ چيك مايينجا
كوروموش بير چيچك بولدوم ، مكتوپلارين آراسيندا
بير تَك اونو ساكلي يوروم اونو دا چُك گُرمه بانا
عاشكلارينَن گوزَليني ياشاميشتيك ييلّارجا
بوتون حوزونلو شاركيلار حاطيلاتير سِني بانا
اونوتما كي دونيا فاني ، جان وِرَن الله آلير جاني
بَن نَسيل اونوتوروم سِني ، جان بِدِن دَن ؛ چيك مايينجا
كِريلدي كانادُم كولوم ؛ نه يَريم وار ، نه يولدوم
قوربِت اِلِ دوشتي يولوم يو واسيز كوشلار ميثالي
سِلوي بويلوم سنين ايچين كاتلانيريم بويازگيا
بويله يازميشسا يارادان كارا توپرَك يه تر بانا
اونوتما كي دونيا فاني ، جان وِرَن الله آلير جاني
بَن نَسيل اونوتوروم سِني ، جان بِدِن دَن ؛ چيك مايينجا
میتونید ترانهء محبوب من و هالوک رو ببینید
بعد از مدتها مطلب طنز نوشتم ، ولی اینجا نمیفرستم تا الکی الکی محبوب جلوه نکنم .
میخواستم بگم که انتخاب وبلاگ برتر به همین سادگی نیست ، پس بهتره مثل همیشه
یه کس شعری بنویسم و برم .

فعلآ ..
+
نوشته شده در Wed 7 May 2008

فكر كنيد : اينهمه هاستينگ و كوفت و درد بي درمون ايراني باشه ، اينهمه وبسايت و وبلاگ نويس
مجرّب و مجرّد باشه و يكي از احمق ترين انسانهاي مخلوق كه از شانس بَدِ مرحوم كورش ، ايراني
هم هست بشه جزو بهترين بلاگها . باور كنيد وقتي خودم ديدم باورم نشد . آخه نه جائي آدرس
ميذارم ؛ نه به كسي آدرس ميدم . احتمالآ يكي داره شوخي ميكنه ، ولي خدايي خيلي شوخي
بانمكيه .
همين چند وقت پيش بود دعا ميكردم كه شايد ببرنمون امستردام خانوم بازي . ظاهرآ مستجاب
الدعوه شدم و خبر ندارم . اجازه بدين يه تستي بزنم ، شايد طي الارض هم دارم و خودم خبر
ندارم . حالا يه مقدار فكرتو بسط بده و از يه زاويهء جالبتر به موضوع نيگا كن :
- بله حاج آقا ، خيلي خوش اومدين ؛ فرموديد آقازاده چه كاره هستن ؟
- حاج آقا ، پسرم وبلاگ نويسه . ولي هنوز از خودش خونه و ماشين نداره . انشالله بيشتر
آپ ميكنه و تو همين يكي دو سال خونه و ماشين هم ميخره .
پا نوشته : تا به حال بوگاتي و روور و فُرد و واكسال ديدين ؟ لامبرگيني هم ديدين ؟ آيا لذّت
بردين ؟ آيا تا به حال به اين فكر كردي كه چقدر خوبه آدما مثل پيكان باشن ؟ هميشه با يه
كيفيّت ثابت ، يه رنگ ثابت ، يه طرح ثابت و .. راستي گفته بودم جديدآ خيلي قاراشميش و
هردمبيل و يلخي و سيكيم خياري شديم ؟ آره . گفته بودم .
+
نوشته شده در Tue 6 May 2008

+
نوشته شده در Sun 4 May 2008

+
نوشته شده در Thu 1 May 2008

خودمون درشو گل میگیریم . جالبه ، نه ؟ امروز داشتم دنبال سوژه میگشتم ؛ دیدم چیزی نگم بهتره ، بهتره همون نصایح خودمو بكار ببرم خيلي سنگين ترم . موافقی ؟
خبر مرگمون شدیم وبلاگ نویس . یا آب و هوا گزارش میکنیم ، یا حرفای شانتی بانتی !
+
نوشته شده در Tue 29 Apr 2008

خودتون بخونید . تعبیر قشنگیه . واقعآ لذّت بردم .
+
نوشته شده در Sun 20 Apr 2008

پاتو که از در طیّاره میذاری بیرون یه بوی گند فاضلاب میخوره تو صورتت . ولی خوب برای تو مطبوعه . آخه اسمشو گذاشتی " بوی وطن " . پاسو که تحویل دادی تازه شروع بدبختیته . تفتیش عقایده تا خوش آمد گویی . کجا بودی ؟ کی رفتی ؟ کجا رفتی ؟ چرا رفتی ؟ با کی رفتی ؟ پیش کی رفتی ؟ شانس بیاری و خانوم جناب سرکار دیشب کونشو بهش نکرده باشه و قهر نچُسونده باشه و جناب سرکار زیاد اذیتت نکنه . فکر میکنی که این هم آدمه دیگه : کارت خبرنگاری رو تحویل میدی . چند لحظه مثل وزغ به کارت نگاه میکنه و مجبور میشی براش توضیح بدی که خبرنگاری . بله ! مشایعت میشی به حراست و کاملآ توجیه !! میشی که حرفای بدبد نزنی ؛ کارای بدبد نکنی و فکرای بدبد هم . یاد 1984 اورول می افتی . مگه نه ؟ پلیس عقاید و بیگ برادر و ... از بازرسی و بازپرسی که رد شدی ، میری سراغ ارزیاب . این چیه تو کیفت ؟ به چه درد میخوره ؟ شما چرا پرچم فلان کشور همراهته ؟ این دستگاهی که میگی برای وایرلس برودبند استفاده میشه چی چی هست ؟ این بسته شکلات که همراهته الکلی نباشه . یکیش باید امتحان بشه ( با خندهء ملیح ) ... بیرون ؛ پشت اون شیشه های لعنتی یه مشت آدم وایسادن و برای اینوریا دست تکون میدن . بلندگو پیج میکنه : پرواز شمارهء فلان به مقصد فلانجا اِن ساعت تأخیر داره . " بوی وطن " . تازه یاد 10 سال پیشت می افتی . ولی هنوز جا داری تا خاطرات قدیمی برات دقیقآ تداعی بشه . اون بیرون ، پشت همون شیشه ها چشمت می افته به چندتا قیافهء آشنا . برات دست تکون میدن . یکیشون گریه میکنه و اینقدر هُل شده که شیشه رو میبوسه . مادر .. اونم مادر ایرانی . چشمت که می افته به میدون آزادی دلت هُرّی میریزه . یه حسّ احمقانه میگه که دلت میخواد دورش بچرخی . یاد " بوی پیراهن یوسف " می افتی . " میخوای بازم دورش بچرخم ؟ " ؛ نصیریان به کریمی میگفت . اینکه چقدر به حماقت یارو خندیده بودی . پشیمون میشی و گوش میدی به قربون صدقه رفتنای مادر و غُرغُرای بابا : کمربندتو ببند ، پلیس جریمه میکنه . میمیری نیم ساعت دیگه سیگارتو روشن کنی ؟ هبچ کدوم عوض نشدن . مادر و پدر پیر شدن ، میدون آزادی کثیف شده و بچای چمن توش عکس های خانوادگی رو
کاشتن . میبرنت خونه و دید و بازدیدها شروع میشه . خواهرزاده و برادرزاده و دختر عمه و پسردائی و نوه عمو و غیره دم در صف کشیدن به امید سوغاتی . دوتا خواهر زاده ها سَرِ مالکیّت هواپیما دعوا میکنن و ... میبرنت تو شهر تا یه چرخی بزنی . اتوبانای جدید ، پیکانهای جدید ؛ چاله های جدید و ... میدون تجریش همونه . امازاده صالح هنوز هم حاجت عاشقای مقیّد رو میده . دمش گرم . سمنو هم که .. این داستان ادامه داره . برای همه . من و تو و هر کسی که از صبح تا شب قُرناقوس وطن وطن میزنه . میشینیم پای کُس شعرای اون مرتیکهء مادرقحبهء عملی و فکر میکنیم که به بّچه هامون چی بگیم ؟ .. وطن مُرد . وطن ریده شد
مینِش . کافیه که به چشم خریدار نگاه کنی و ببینی . ببینی که چقدر فرقه بین اون کسی که دنبالت میدَوه تا دستکشی رو که تو پمپ بنزین از تو جیبت افتاده بود رو بهت برسونه و کسی که دستشو میذاره رو بوق و داد میزنه که : نماز شب میخونی ؟ ... دیدن وطن از بالا بالاها قشنگه . دیدن خیابونای وطن از توی دوربین قشنگه . وطن
بهترین کشور دنیاس . البتّه اگه تو توش زندگی نکنی . وطن هی تکرار میشه و من هم جریان تکراری و سوژهء تکراری دارم برای
نوشتن و همه بغض تکراری داریم برا ی ترکیدن . خوبه ، نه ؟ بعدآ نوشت : کلمات کلیدی داشت فراموش میشد . معذرت . کلمات کلیدی برای سفر به وطن : دفترچه بسیج . کوپن قند و شکر . آیت آلله احمدی نژاد و فاطمه رجبی .
+
نوشته شده در Sun 20 Apr 2008
