تبليغاتX
خشتــــــی دیگـــــر در دیـــــــــــوار







- ميدونم باهات چيكار كنم

- هيچ غلطي نميتوني بكني

- اگه راست ميگي بيا بيرون تا مغزتو بريزم كف دستت

- اوهوه ، من اگه بيام بيرون كه دل و رودتو ميريزم كفِ زمين

- تو ؟ عمرآ .

- مگه اون دفعه يادت رفته كه يك هفته بيمارستان خوابيدي

- خوب اون دفعه فرق داشت ، پاي اون دختره وسط بود

- حالا بيا بيرون تا ببينيم اين دفعه كي دوباره ميره بيمارستان

- اگه نگران زن و بچّت نبودم با خيال راحت مي اومدم بيرون

- بيا ، بيا كه ميخوام رولوور جديدمو امتحان كنم

- نميام . اوّل برو از زنت رضايتنامه بگير تا بيام

- مياي يا درو بشكنم ؟ ...





-
بچّه ها ؛ اينقدر سر و صدا نكنين . مگه نمي بينين باباتون خوابيده .

اگه ميخواين بازي كنين برين بيرون بازي كنين .




+ نوشته شده در Sat 20 Sep 2008

 

 

چه از اونایی باشی که سینه هاشون به فرمون ماشین گیر میکنه

چه از اونایی که کفشای خوشحالِ فُسفُری پاشونه

چه از اونایی که موهای فَشِن خَشِن دارن

چه از اونایی که تو تیوب هم سر پا میخوابن

چه از اونایی که خنده خنده میرن تو بحث لِنگ و پاچّه

چه از اونایی که فکر میکنن آریایی بهترینه

چه از اونایی که واسه یه قّرون دوزار خایه مالی میکنن

چه از اونایی که تو هزار جور ان جی او فعّالن

و چه و چه و چه

 

دو راه بیشتر که نداری :

۱ - حرف زدن یاد بگیری

۲ - حرف نزدن یاد بگیری

 

 

 

امضاء : دانشجوی پی اچ دی حرف نزدن ( استاد سابق حرف زدن با ۳۳ سال سابقه )

 

 

 

 

+ نوشته شده در Sat 20 Sep 2008









اي دل غمين مباش كه مولاي ما علي است








+ نوشته شده در Fri 19 Sep 2008






آهاي ، باقالي ، آويزون ، ننه سّگ ؛ با خودتم . با خودِ خرتم ، كرّه خر

تويي كه برّه به دنيا مياي ، بهارا و تابستونا علف تازه ميخوري و پروار

ميشي . پاييزا و زمستونا با قوچا و ميشا جفت گيري ميكني و قوانين

داروين رو تبعيّت ميكني . با خودتم ؛ نخاله : مفيد باش ، وقتي ميبيني

كسي غم داره .







ته نوشت : اصلآ تو اين حرفا حاليته اوشكول





+ نوشته شده در Thu 18 Sep 2008

 

 

يادته هر كي مي مُرد مشكي ميپوشيديم و عبدالباسط گوش ميكرديم ؟

حالا جامون عوض شده . فرهنگمون هم همينطور . همسايه هامون

هم . به محض اينكه يه آيه قرآن گوش كني ام آي فايو مياد سراغت

و ديگه حسابت با كرام الكاتبينه .

 

حالا يه راهي پيشنهاد ميكنم . بشينيم چيزايي گوش كنيم كه

اينام فكر كنن از اين آدماي الكي خوش دم دستي هستي و دنيا

به تخم پدرته . منافقي ؟

 

 

+ نوشته شده در Wed 17 Sep 2008

 

 

 

ريك هم رفت

 

 

+ نوشته شده در Tue 16 Sep 2008

 

 

 

 

ديشب خيلي ضر زدم ، امشب خفه خون ميگيرم

 

گفتي همه را از بالا نگاه کن

از آن به بعد همه را از بالا نگاه کردم

حتي ترا ...

 

 

 

 

پ . ن ۱ : ديشب ميخواستم بگم كنسرت پينك فلويد يادتون نره . ۲۳ سپتامبر . ميلان

پ . ن ۲ : اين دوّمين پست جالبي بود كه ديدم .

 

 

+ نوشته شده در Sun 14 Sep 2008

 

 

نتونستم . احمقم دیگه . نتونستم .

 

 

 كسي اينجا اين حرفا رو يادشه ؟

 

  

نمیدونم کجا بود که اون لینکو دیدم . ۲ سال بود که میخواستم بهترین

لینکها یا مطالبي رو که دیدم بذارم . مطمئن بودم این لینکها نه مطالب

خودم تو بی بی سی و هزارتا سوراخ دیگس و نه تو لاس خشکه های

bebo و ...

 

زمستون كه ميشد تند تند مشقاي احمقانهء مدرسهء خرابشده رو مينوشتيم و

ميچپيديم زير كُرسي مادر بزرگ . تلوزيون "14 سياه وسفيد مادر بزرگ رو زير كُرسي

 به تلوزيون "21 رنگي خودمون كه باباهه با كلّي منّت خريده بود و غُر و لُند هاي

هميشگي مامان ترجيح ميداديم .

وقتي كه هوا يه نمه رو به تاريكي ميذاشت از ترس اينكه مامان نفرستمون

از نونوايي تافتوني تو خيابون ايران ( سر سقاباشي ، درست روبروي داروخانه )

نون تازه بخريم ؛ خودمونو ميزديم به خواب و جواب جيغاي مامانو نميداديم .

 

شنبه شبا اوشين داشت . خيابونا ميشد عين قبرستون . هيشكي تخم نميكرد

از خونه در بياد ، مبادا 2 دقيقه از سريالو از دست بده . يه شنبه شبا ديدنيها

داشت . خدا خيرش بده جلال مقامي رو ، ايشالله هميشه زنده باشه كه تو اون

همه بدبختي ؛ چند دقيقه اي حواسمونو پرت ميكرد .

دوشنبه شبا ورزش و مردُم داشت . واسه همونم همگي مشالله مشالله ورزشكار

شديم . سه شنبه و چارشنبه و پنج شنبه تلوزيون رسمآ تعطيل بود . يا سخنراني

حضرات عظام رو نشون ميداد ، يا قرآن پخش ميكرد .

جمعه كه ميشد يه حال ديگه داشتيم . صبح ساعت 7 به عشق حليم خوري ميرفتيم

تو بازارچه ، 20 تومن ميداديم و 1 كيلو حليم و 2 تا نون سنگك ميخريديم .ساعت 8 صبح

جمعه با شما شروع ميشد . مهرپرور و نوذري و آذري و عرفانيان و ... يادش به خير .

ساعت 9 صبح برنامه كودك شروع ميشد . ممول و بِلفي و ليلي بيت و ... سر ظهر

خوراكمون ترانه هاي درخواستي راديو كويت بود . داوود شيباني و فرشيد و حميرا و معين

و مهستي گور به گوري ميخوندن . ساعت يك و نيم قصّه ظهر جمعه داشت . فكر كنم سرشار

يا همچين چيزايي قصّه گو بود . ساعت 2 تا 4 دوباره برنامه كودك داشت . ساعت 4 فيلم

سينمايي شروع ميشد . ساعت 6 ميرفتيم بستني فروشي ميدون شهدا ، زير پيچكاي

پُر پُشت مينشستيم و حال ميكرديم . بعضي وقتام ميرفتم از بستني فروشي اكبر مشتي

يه كاسه فالوده واسه خودم و 2 كيلو بستني واسه بقيه ميخريدم . از همون بچّگي بستني

سنّتي دوست نداشتم .

ساعت 7 تفسير سياسي هفته نشون ميداد . هموني كه بعدآ خودم براش آهنگ ساختم .

ساعت 9 لبهء تاريكي داشت . با موزيك محشر كلپتون و بازي محشر تر جو دن بيكر .

 

ساعت 10 كه ميشد تازه دلشورهء شنبه گشاده مي افتاد تو دلمون . يواشكي ميرفتيم تو

اتاق اونور حياط و شروع ميكرد مشقاي باقي مونده رو مثل خرچنگ و قورباغه دنبال هم رديف

كردن .

 

بعد ترا ارتش سرّي و از سرزمينهاي شمالي و هانيكو و در برابر باد و .. اومد . براي هم

سنّ و سالاي من هنوزم يه راز مونده . راز كه نه ؛ يه مشكل عديده . اينكه چطور علي

كوچولو و هادي وهدا و كار و انديشه رو به بچّه هامون نشون بديم و بگيم كه بابات ،

مامانت با اينها بزرگ شدن . اينقدر پاي پي اس تري و XBOX و اين كس شعرا نشينين

و ديجيتالي نباشين . چجوري ميشه ؟

 

به هر حال  ... يكي از بهترين مطالبي كه تو اين ۸ -۹ ساله خوندم اين مطلبه .

يكي ديگه هم هست كه فردا پس فردا ميذارم . چون هيچ سنخيّتي با مطلب بالا نداره .

يه چيز ديگه هم ، ببخشيد ؛ دو تا چيز ديگه هم بگم و برم : يكي اينكه اراجيفي كه

خوندين اوّلين نوشته ايه كه با صداي خودِ حقيقيم نوشتم . دوّميشم ... دوّميشم

يادم رف   به خدا مخه گوزيده . حالا اگه بعدآ يادم افتاد ميگم

 

 

+ نوشته شده در Sat 13 Sep 2008





به ارواح خاك بابام اين ضرب المثلا داره ميگاد منو . مادر به خطا امروز نوشته بود :


صنار جيگرك سفره قلمكار نمي خواد







پي . اِن  : پينك و واترز و برت و گيلمور و دِپِچ مُد و آلفا ويل و ديـــتر بولن و بلــو سيستم

و برند ويسدونگ و نيــو مُدرن و سامانتا فاكس و رولينگ استُن و ســـي ســـي كـــــچ

و بد بويز بلو و اوپوس و بيلي آيدُل و بوني تايلر و باني ام و كمِل و كريس ريا و جي جي

و ســـي پي يو و اِيس آو بِيس و استينگ و پُليس و اِنيا و اريك كِلپتون و يوروپ و لئـونارد

كوهن و آبا و بونجووي و سندرا و هايلايت ترايب و جون اسبرن و لِوي ياسمين و موبي و

مورو پيكادو و جين ميشل و فيل كالينز و سيل و سند اُكانر و تينا ترنر و بيجيز و ايرين كارا

و  اسكورپيونز و كيم وايد و پيتر سترا و اروسمت و ديويد بوئه و جرج مايكل و برايان آدامز و

بلك ساباث و ترسي چپمن و اسموكي و آر اي اِم و پرينس و ويتني هيوستون و اورگي و

دِ هو و فان فكتوري و التون جان و مدونا و نيروانا و مگادث و هيم و الباقي دوستان و اقوام

رو اجالتآ بي خي خي . ضرب المثلا رو بچُسب :-)

+ نوشته شده در Fri 12 Sep 2008

 

 

 

 

به نظر تو آدم عاقل به كي ميگن ؟

به كسي كه سر سال ۲ تاشو ۴ تا كنه ، يا كسي كه زير همين باروناي

آفتابه اي قدم بزنه ، ولي واسه عشقاي در پيتي جوونيش گريه نكنه ؟

يا اصلآ مــــــــــــــــــــــــــــن و تو با اين همه فيگوراي آنارشيستيمون ؟

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در Fri 12 Sep 2008 |

 

 

 

اين ضرب المثلاي بغل كانتر تنها موجوداتي هستن كه ميفهمن حال آدمو .

كُس خُل امروز نوشته بود :  ترتيزك خريدم قاتق نونم بشه ، قاتل جونم شد

 

 

 

پ . ن : برداشت از متن بالا كاملآ آزاد ميباشد . يني كُسّ ننه همه بجز خودمون  

 

+ نوشته شده در Fri 12 Sep 2008

 

 

 

عراق و فلسطين و افغانستان و كره شمالي و ايران و چين و برمه و هزار تا سوراخ ديگه

رو ول كن ؛ يكي بياد ببينه من چمه با اين همه سر و صدا . يني مردش پيدا ميشه ؟

 

 

+ نوشته شده در Thu 11 Sep 2008

 

 

 

 

 

 

بدون شرح

 

 

+ نوشته شده در Sat 6 Sep 2008

 

 




اتّفاقآ همين پيش پاي تو يكي ديگه هم اومده بود و ديده بود كه

حرف تازه اي نيس . اتّفاقآ اونم فقط يه دونه به اعداد كانتر اضافه

كرد و رفت . نه باري برداشت و نه باري گذاشت . فقط يه مشت

صفر و يك و اَسكي كُد اينور و اونور كرد .


بهت قول ميدم اونم يه احمق مثل خودته كه واقعآ براش مهم نيس

كه آي پي استتيك داره يا داينميك . فقط تو تمام سوراخا سر ميكشه

تا بهونه اي براي حماقت گير بياره .


پاشو بابا ، پاشو برو به بزک دوزکِت برس . اگه حال و حوصلهء جُم خوردن

هم نداری بشین   این آهنگو   گوش کن که یه چیزایی يادت بیاد ، تا منم

چیزایی که یادم افتادو بذارم کف دستت  :(

 

 

 

+ نوشته شده در Wed 3 Sep 2008