تبليغاتX
خشتــــــی دیگـــــر در دیـــــــــــوار - ماجراهاي من و مرحوم ص.حماقت





زُل زده بود به ســنگ قبري كه روبرويش بود و زير لب پچ پچ

ميكرد . قبر تازه به نظر ميرسيد . خيلي تازه . مثلآ امروزي !

جلوتر كه رفتم شنيدم دارد غُر ميزند ؛ احتمالآ به صاحب قبر


- خيلي نامردي ، چرا تاريخ تولّدت رو بهم دروغ گفتي ؟






+ نوشته شده در Thu 25 Sep 2008 |